عباس قديانى
452
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
سباشى عنوان فرماندهء سپاه در بين تركان ماوراء النهر و سلاطين غزنوى . از كسانى كه در تاريخ ايران و ماوراء النهر به اين عنوان مشهورند دو تن را مخصوصا مىتوان ذكر كرد : 1 - سباشى تكين ، كه سردار ايلك خان بود و از جانب او در اوايل سلطنت سلطان محمود غزنوى در اطراف خراسان صاحبمنصب بود . 2 - حاجب سباشى ، كه سردار و حاجب بزرگ سلطان مسعود غزنوى بود و در اكثر دورهء سلطنت مسعود مقام لشكرى مهم داشت . سبز على خان زند از خوانين و رؤساى ايل زند در قرن 12 ه . ق . ، خواهرزادهء كريمخان زند و برادرزادهء شيخعلى خان زند . وى از جانب كريمخان حكومت خرمآباد و قلمرو فيلى و لرستان يافت . سبعيه : - اسماعيليه سبكتگين ملقب به ناصر الدين مؤسس سلسلهء غزنويان غلامى ترك بود كه توسط نصر حاجى يكى از بازرگانان خراسان به آلبتگين فروخته شد ولى بعدها به دامادى آلپتگين نايل آمد به امارت غزنين رسيد و در سال 367 ه . ق . شهر بست را فتح كرد و سلسلهء غزنويان را تأسيس نمود و حوزهء حكومتى خود را از دو طرف بسط داد : از يك سو در وسعت حدود هندوستان قبايل راجپوت را مغلوب كرد و شهر پيشاور را به تصرف خويش درآورد و از طرفى خراسان را تحت فرمان خويش ساخت و به سال 384 از جانب نوح سامانى به حكومت مملكت نامزد گرديد و اين انتصاب بهسبب كمكى بود كه سبكتگين به امير سامانى در خواباندن انقلابات ماوراء النهر كرده بود . سبكتگين نظر به حقشناسى يا از راه احتياط نسبت به پادشاهان سامانى اظهار تبعيت مىكرد ، ولى اين اظهار اطاعت اسمى بلا مسمى بود و قدرت او مقارن فوتش به مراتب بيشتر از قدرت امير سامانى بود . وى اميرى دادگستر و شجاع و مدير بود . او بلخ را پايتخت خود قرار داد و در سال 387 ه . ق . حين عزيمت به غزنين درگذشت . سبكرى حاكم فارس از جانب يعقوب ليث قرن 3 ه . ق . و سپس از جانب مقتدر خليفه . وى نخست از غلامان يعقوب ليث بود و يعقوب او را در حدود سال 255 ه . ق . ، در راه كابل به بندگى گرفته بود . گويند سبكرى از تركان خليج بود و يعقوب يا برادرش عمروليث امارت فارس به دو داد ، و بعدها او در فارس و كرمان قدرت به دست آورد ، و بعد از اسارت عمروليث با خليفهء مقتدر سازش كرده ، و نوادهء عمروليث ، طاهر بن محمد صفارى را با برادرش يعقوب گرفته و به بغداد فرستاد . بعدا غرور به سبكرى مستولى گشت ، و از تأديه خراجى كه پرداخت آن را به خليفه تعهد كرده بود سر فرو پيچيد و چون خليفه لشكر به دفع او فرستاد ، بگريخت و به بم رفت ، و به قولى به مرو رفت و نزد احمد سامانى پناه جست ، اما به دستور خليفه گرفتار شد و به بغداد گسيل گشت . سبؤس « سبؤس » در قرن هفتم ميلادى مىزيست تأليف وى « تاريخ هراكلى » نام داشته است كه از سه بخش